يك زمين و آسمان مختصر،چهار تا آدم حسابي
انسان یک « انتخاب » است ، «نبرد و تلاش و شناخت » است یک «شدن» همیشگی است ، یک « هجرت بی انتها » است ، هجرت در خویش ؛ از لجن تا خدا (هجرت انفسی).
و راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است «مذهب» نام دارد .
در اینجا روشن است که مذهب یعنی راه . مذهب هدف نیست، راه است و وسیله است . تمام بدبختی ئی که در جامعه های مذهبی دیده می شود به این علت است که مذهب تغییر روح و جهت داده و در نتیجه نقشی که دارد ، عوض شده است و این بدان علت است که « مذهب را هدف کرده اند» . شما جاده را هدف کنید ؛ گل کاری و آسفالت و آذین کنید ، صد ها سال ، نسل به نسل روی این جاده کار کنید، جاده پرست بشوید ، معتقد به جاده بشوید، آن را دوست بدارید، بدان عشق بورزید، تا چشمتان به آن افتاد یا اسمش به گوشتان خورد از شور به گریه افتید ، با هر که چپ به آن نگاه کرد بجنگید ، تمام وقت و پولتان را صرف تزیین و تعمیر و صاف و صوف کردن آن کنید ، یک لحظه آن را برای رسیدن به کار زندگیتان ترک نکنید ، همیشه بر روی آن قدم بزنید و کیف کنید و از آن گفت گو کنید و خاکش را به چشمتان بمالید و دوای دردتان بسازید و … چه خواهید شد ؟ گمراه.
آری . همین راه راست و درست و حقیقی شما را از هدف باز می دارد ، شما را به جایی نمی رساند ، در راه گم شدن از گمراه شدن بدتر است.
علی کسی است که نه تنها با اندیشه و سخنش ، بلکه با تمام وجود و زندگی اش به همه ی دردها و نیازها و همه ی احتیاج های چند گونه بشری در همه دوره ها پاسخ می دهد .
مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟
باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است.
علي از فقر مي ترسيد؟
علي به فقر شكوه و افتخار بخشيده است
به فقر غنا و استغنا داده است
روحي را كه در زيستن نمي گنجد
دلي را كه از اين دنيا بزرگتر است
چه چيز در زندگي و در جهان هست تا به دردش آورد؟
براي دانلود سخنراني ها روي ادامه مطلب كليك نماييد
" كدامين عاقلانه تر است" پرسشي ابلهانه است!
ما عادت كرده ايم كه همه چيز را در عالم با فهم خويش بسنجيم.
حتي خدا را در قالب عقل خويش مي ريزيم
او نيز ناچار است آنچنان كند كه ما مي فهميم
آنچنان باشد كه ما مي پسنديم
عاقلانه چيست؟
عاقلانه چيزي است كه هر كسي به اقتضاي سرشت خويش انتخاب كند
و چه بي عقلي فاحشي است كه همه سرشت ها را همانند پنداريم.
براي دانلود سخنراني ها روي ادامه مطلب كليك نماييد
علي از مرگ مي ترسد؟
او به فرزندش آموخته است كه : "همچون گردنبندي بر گردن دختري جوان ، مرگ براي مرد زيباست"
چه شورانگيز و جانبخش است "اينجا نبودن"!
هنگاميكه تيغه ي پولادين شمشيري كه تيز كرده بودند و به زهر آغشته بودند
در حاليكه ذرات خونين مغزش بدان چسبيده بود از فرقش كشيده شد
نخستين احساسي كه در سراسر زندگي در آرزويش بود در خود يافت
پنجه ي نيرومند و خشني كه همواره قلبش را مي فشرد ، رهايش كرد
و نخستين بار از جان فرياد كشيد كه : " به پروردگار كعبه سوگند نجات يافتم"
او از چنين پنجه اي كه از درون به خفقانش كشيده است
و در تنهايي به فغانش آورده مي نالد
و شيعيانش بر زخم سرش مي گريند؟!
براي دانلود سخنراني ها روي ادامه مطلب كليك نماييد
خدا براي تنهايي اش آدم را آفريد
محمد سلمان را يافت
اما
علي تا پايان حياتش تنها ماند
از ميان خيل شيعيانش جز چاه هاي پيرامون مدينه كسي نداشت
...
جهان برايم ديگر هيچ نداشت
و من دلير،مغرور و بي نياز
اما نه از دليري و غرور و استغناء
كه از "نداشتن"،از "نخواستن".
زندگي كوچكتر از آن بود كه مرا برنجاند
و زشت تر از آن كه دلم بر آن بلرزد
هستي تهي تر از آن كه "به دست آوردني" مرا زبون سازد
و من تهي دست تر از آن كه "از دست دادني" مرا بترساند
براي دانلود سخنراني ها روي ادامه مطلب كليك نماييد
براي دانلود سخنراني ها روي ادامه مطلب كليك نماييد